پایان سال همیشه روزهای شلوغی بوده و هست.از ترافیک خیابان ها گرفته تا جمعیت صف کشیده در کوچه و پیاده رو برای خرید پایان سال:
این روزها،در این شلوغی ها مردم بیشتر به چشمت می آیند وجای خالی فرهنگ در بینشان بیشتر احساس می شود.
این روزها،در کلاسهای درسمان- از روانشناسی گرفته تا تفسیر- همه جا صحبت یا از بی فرهنگی کنونی ماست یا از دیرینه ی تاریخی فرهنگ ایران و اینکه وقتی فرنگی ها حمام نداشتند ما تمدن داشتیم!
این روزها،همه در حال نقد کردن هستند،همه ناراضی هستند،همه معترض هستند،در حالیکه خیلی ازمشکلات ما اگر همین (همه) ها تصمیم بگیرند حل می شود.
من در جامعه شناسی بیشتر طرفدار وبر و مید هستم تا دورکیم،آنجا که می گویند:انسان یک موجود خلاق و کنش ساز است و زندگی تابع کنش های خودش است.
اگر این را قبول کنیم،می توانیم بپذیریم که بعضی از مشکلات فرهنگی ما دقیقا برمی گردد به عملکرد خودمان.
برای همه ی ما صدها بار پیش آمده که بی قانونی کردن،بد رفتاری کردن و اشتباهات مردم دیگر-مردمی از جنس و فرهنگ خودمان-روزمان را خراب کرده.نه فقط روزمان را؛شهرمان را، کشورمان را.
بیایید یک روزمان را با هم مرور کنیم:
همه ی ما می دانیم که خط کشی های وسط خیابان برای عبور عابران است،نه برای تزئین خیابان؛اما چند نفر از ما خود را مقید می کنیم که هنگام عبور از خیابان از خط کشی عابر استفاده کنیم؟
همه ی ما می دانیم که شهر ما خانه ی ماست؛اما چند نفر از ما می تواند مدعی شود که تا به حال در شهرمان هیچ زباله ای نریخته؟
همه ی ما می دانیم که سی دی های قاچاق صنعت سینما را نابود می کند؛اما چند نفر از ما فیلم سنتوری را ندیده ایم؟
دانشکده ی خودمان را مثال می زنم؛داخل کلاس بالای تخته،کاغذی روی دیوار نصب شده که:در کلاس تلفن همراهتان را خاموش کنید؛کدامیک از ما موبایلمان را خاموش می کنیم؟
. . . و این نقطه ضعف ما ایرانی هاست،که هنگام حرف زدن،حرفهای بزرگ وآرمانی می زنیم اما وقت عمل حتی حاضر نیستیم از یک کار کوچک شروع کنیم و انگار پیشرفت را فقط درحد حرفهای روشنفکرانه می پسندیم نه بیشتر.
و اینگونه است که هیچوقت به اهدافمان نرسیدیم وهمیشه منتظر بودیم تا شاید دیگری برای ما کاری کند.
. . . و اگر هر کدام از ما تصمیم بگیریم که از خودمان شروع کنیم شاید اوضاع کمی بهتر شود.
اگر قرار باشد کسی کاری کند،اگر قرار بر پیشرفت باشد،اگر قرار بر فرهنگ سازی است؛چه کسی جز من وتو که جامعه شناسان آینده ی ایرانیم باید پیشگام شود؟
حمید مصدق راست می گفت:
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟
من اگربرخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند
و به این جمله ی پائلوکوئیلو فکر می کنم که :چرا بسیاری ترجیح می دهند تمام زندگی شان را به ویران سازی راه هایی بگذرانند که به آنها علاقه ای ندارند،در حالیکه می توانند در تنها راهی گام بردارند که می تواند آ نها را به جایی برساند...