تبليغاتX
پنجره

امروز داشتم از جلوی سینما میلاد(میدان شهدا) رد می شدم که یه چیزی توجهم رو جلب کرد، روی در سینما مقوای بزرگی زده شده بود و روش نوشته شده بود: ورود آقایان مجرد در روزهای پنج شنبه، جمعه و شنبه اکیدآ ممنوع!!!

بعد از خوندن این نوشته واقعآ داشتم شاخ در می آوردم و به این فکر می کردم که این آقا پسرهای مجرد چی کار کنند؟ الآن سینما یکی از سالمترین سرگرمی هاست. به هر حال من که هر چی فکر کردم هیچ دلیلی برای این قانون مسخره پیدا نکردم و نفهمیدم مجرد یا متأهل بودن پسرها چه ربطی به مدیریت سینما داره.

 

اما یه مطلب دیگه که امشب ذهنم رو مشغول کرده:

همونطور که احتمالآ می دونید چند روز پیش کنسرت گروه دبو 2 ساعت قبل از اجرا و بدون هیچ توضیحی از سوی وزارت ارشاد لغو شد و مردم با بلیت های 40 هزار تومانی پشت درهای بسته موندن. و دفتر موسیقی وزارت ارشاد تا 4 روز پس از این اتفاق هیچ توضیحی نداد. محمد سعید شهیدی -مدیر روابط عمومی گروه دبو در ایران- گفته: ما با نامه ی وزارت ارشاد برای نوازندگان ویزا گرفتیم و برای این اتفاق به دیوان عدالت اداری شکایت می کنیم.

حالا همه ی اینها یکطرف، امشب در میان مهمترین خبرها، خبری با این عنوان پخش شد: دیدار صمیمانه ی رئیس جمهور با اعضای گروه دبو و تقدیر و تمجید و . . . از اعضای این گروه!!!

پ ن1: این خبر انقدر مسخره بود که ترجیح می دم خودم هیچ توضیح اضافه ای در موردش ندم.

پ ن 2: کمال تبریزی هم یه چیزایی گفته که بی ربط با مسائل بالا نیست. گفته:" موارد اصلاحات در سینمای ایران روی قواعد و استدلال خاصی انجام نمی گیرد و بیشتر تبدیل به یکجور ابزار قدرت نمایی، عرض اندام کردن و به رخ کشیدن توانایی های مسؤلان شده است قبلآدر رابطه با اصلاحات آدم را توجیه می کردند اما الآن اینطور نیست، الآن بخشنامه ای شده. یک کاغذ می دهند دستت که این بخش ها حذف شده وتو هم چیزی نمی توانی بگویی"

پ ن3: وای از دست این ارشادهای زورکی: وزارت ارشاد، گشت ارشاد و . . .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2:21 توسط زینب حیدری |

اصلآ انگار نه انگار که همین یک هفته پیش بود که صدا و سیما، روزنامه ها و . . . با آب و تاب زیادی جریان بیماری رضازاده رو مطرح کردن و این جریان تا چند روز تبدیل شده بود به مهمترین خبر رسانه ها.

همیشه از این که به همین راحتی به رضازاده لقب پهلوان و حتی جهان پهلوان می دادند ناراحت یا حتی عصبی می شدم.

درسته که من و هم سن و سالهای من چیزی از تختی یادمون نیست ولی اونقدر ازش شنیدیم که برا هممون تبدیل شد به یک اسطوره، کسی که برا پهلوون شدن زحمت کشید؛ از زلزله ی بوئین زهرا و پول جمع کردناش گرفته تا . . .

اما رضازاده یک شبه شد پهلوان. نمی دونم اولین بار چه کسی این لقب رو بهش داد؟ نمی دونم کدوم بی انصافی هیچ مرزی بین قهرمان بودن و پهلوان بودن قائل نشد؟ اما این رو خوب می دونم که یه پهلوون اسمش و تصویرش تو دل مردمه نه سر در بانکها و روی آب معدنی و . . .

اگر تختی از اسم و اعتبارش استفاده می کرد به خاطر کمک به مردم بود و به همین خاطر بود که بلندگو به دست پشت وانت می نشست و برای زلزله زده ها پول جمع میکرد اما هیچوقت از این موقعیت به نفع خودش استفاده نکرد و مثلآ تبلیغ املاک دوبی رو نکرد. . .

بیشتر از سی ساله که تختی مرده ولی فراموش نشده و نخواهد شد چون هممون شنیدیم که پهلوانان نمی میرند اما هنوز یک هفته هم از همه ی اون جریان ها نگذشته که کسی یادی از رضازاده نمی کنه. . .

یکی از دوستان تو وبلاگش بهترین تعبیر و برای این وضعیت رضازاده به کار برده بود و گفته بود رضازاده پهلوان حکومتی بود و این بهترین تعبیر برای روشن شدن خیلی از مسائله.

البته نباید منکر توانایی های رضازاده شد، به هر حال او چندین بار پرچم ایران را در مسابقات المپیک بالا برده بود و پیشنهاد میلیاردی ترکیه رو رد کرده بود اما همه ی اینها دلیل بر پهلوانی نیست.

پس

 خداحافظ آقای قهرمان.

 
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 2:17 توسط زینب حیدری |

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

 گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

کاخر خلاف آنچه گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

برما هر آنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

این جا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

دیری ست بی نشانه از شصت می رود

بی راهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود. . .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:54 توسط زینب حیدری |