چند وقت پیش یه کار رپ گوش دادم که خطاب به احمدی نژاد بود، گرچه من علاقه ای به موسیقی رپ ندارم ولی این کار واقعآ ارزش شنیدن داشت؛ این کار با صدای احمدی نژاد شروع میشه و شعر هم انتقادی است به برخی از سیاست های دولت نهم و مهمتر از همه شعارهای بی حساب و کتابی که در این دولت داده شد.(درد ما دوا نشد دکتر مملکت شعاراتم بدتر به ما حمله کرد)و. . .
تو این چند روز همینطور داشتم زیر لب این شعر و زمزمه میکردم که خیلی اتفاقی مطلبی دیدم که بی ربط با نوشته های بالا نبود:
احمدی نژاد در سازمان ملل:"در ایران آزادی مطلق وجود دارد و چیزی که مجازات ندارد، حرف زدن علیه مسؤلان است."
چون که فانوس بصیرت هست آویزان هنوز
می توان هر گفته را باور نکرد آسان هنوز
می توان فهمید فرق سیب سرخ و سنگ سخت
یا تفاوت داد بین مرغ و بادمجان، هنوز
می توان تحلیل کرد اوضاع خویش و دیگران
چشم بسته گم نشد در وادی کیهان، هنوز
می توان پرسید قیمتها ز قصاب محل
گوشت مانده همچنان بی ارزش و ارزان هنوز؟
می توان چرخید بین مردم پایین شهر
می برد آیا کسی در خانه اش، مهمان هنوز؟
می توان آری، ولی سخت است و نا مقبول طبع
جای آن اما سخن گفتن بود آسان هنوز
می شود شیرین، دهان مردم از از خرد و کلان
چون بگویی وصف حلوای شکرریزان، هنوز
این قدر کافی است دیگر، حرف از آزادی چرا؟
نیست آزادی مگر یک درد بی درمان، هنوز
ما نمی خواهیم مطلق، خواهشآ چیزی نگو
درد دارد جای آزادی نسبی مان، هنوز
"دو هفته نامه ی گل آقا"
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:46 توسط زینب حیدری
|
تو میخوای من اونی باشم که واقعآ تو میخوای من باشم؟ اگه اونی باشم که تو میخوای، پس دیگه من، من نیست. یعنی من "خودم" نیستم.
دیالوگ دوست داشتنی حمید هامون.
پ ن 1: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
پ ن 2: پاییز مبارک.
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:43 توسط زینب حیدری
|