این روزها دانشکده ی ما رنگ و بوی خاصی داشت، سکوت ممتدی که بعد از آن تحصن کذایی بر دانشگاه حاکم بود اینبار به بهانه ی انتخابات شکسته شد.
اکثر روزها سالن مطهری پر ازجمعیت بود، نمایندگان نامزدهای انتخاباتی دعوت می شدند و به سؤالات بچه ها جواب می دادند.
شور و حال حاکم بر سالن جالب بود؛ اینکه اکثریت سالن سبز بود و بقیه قرمز، اینکه بعضی از بچه ها با هزار تا دلیل از کاندیدای مورد نظر خودشون حمایت می کردن و در مقابل بچه هایی که-با اطمینان می تونم بگم-فقط جو گیر شده بودند.
این روزها دارم به این فکر میکنم که با انصاف بودن چقدر چیزِ خوبیه!
اینکه اگه من از کسی حمایت میکنم، دیگری رو نکوبم. اینکه برای شنیده شدن حرفام،جلوی دهن دیگری رو نگیرم.
اینکه اگه کسی اونجوری که من فکر میکردم،فکر نمیکرد بازم دوستش داشته باشم؛ ما مجبور نیستیم عقاید دیگران رو بپذیریم، مجبور نیستیم حرفاشون رو بپذیریم، اما نمیتونیم و این حق رو نداریم که به اون آدمها و به عقایدشون توهین کنیم.
این ها رو به خاطر این گفتم که این چند روز، بیشتر آدمها برای بالا بردن کاندیدای خود، بقیه رو بیرحمانه به زیر آوردند:
وقتی تو داتشکده، خیلی بیرحمانه، میرحسین با فرح پهلوی مقایسه میشه، وقتی به رفسنجانی با سنگین ترین کلمات توهین میشه؛ اونم از طرف آدمِ به شدت اصولگرایی که لابد فراموش کرده بود که رفسنجانی رئیس خبرگان است و امام جمعه ی موقت تهران (یعنی هنوز هم بیشتر از خودشان است تا از دیگران!!)، وقتی قضیه ی مدرک کردان بزرگ و بزرگتر میشود و در مقابل مدرک هاوایی حاجی کوچک میشود، وقتی تمام زحمتهای انرژی هسته ای –کاملآ بی انصافانه-به نام دولت نهم تمام میشود و زحمات شش ساله ی دولت خاتمی از یادمان میرود.
وقتی در آزادی احمدی نژاد را بیشتر از آنچه حقش است میکوبیم و میگوییم:م رگ بر این دولت مردم فریب! وقتی به زهرا رهنورد- فقط به خاطر پوشیدن رنگهای شاد و فقط به خاطر اینکه دست در دست همسرش راه میرود- بی حرمتی میشود، آنهم از سوی یک مثلآ دانشجو. وقتی یک بسیجی -فقط به جرم بسیجی بودن- هو میشود از سوی آدمهایی که شعار آزادی میدهند. وقتی بسیج، اشک یکنفر را در می آورد؛ که چرا تا دیروز مثل ما فکر میکردی امروز یک جور دیگر...
وقتی....
وقتی همه ی اینها را با هم جمع میکنم؛ به یاد جمله ی اسکار وایلد می افتم که گفته بود:
-آرزوهای دور و دراز، باعث شدند "دموکراسی" به وجود بیاید. اما دموکراسی یعنی چه؟ چماق کشیدن مردم روی مردم به خاطر مردم.